![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
|
تا کدوم ستاره دنبال تو باشم تا کجا بی خبر از حال تو باشم مگه میشه از تو دل برید و دل کند بگو می خوام تا ابد مال تو باشم از کسی نیس که نشونی تو نگیرم به تو روزی میرسم من که بمیرم هنوزم جای دو دستات خالی مونده تا قیامت توی دستای حقیرم خاک هر جاده نشسته روی دوشم کی میاد روزی که با تو روبرو شم من که از اول قصه گفته بودم غیر تو با سایه م نمی جوشم مي خوام از دوست داشتن بگم از دوست داشتن تو و خودم بگم دوست داشتن براي من يه واژه بود مثل موج تو دريا سرگردون بود به وقت تنهايي سراغش ميرفتم وقت خوشي فراموشش مي كردم تو روزاي ابري پشت پنجره واسي آدم برفي بيچاره دل مي سوزندم چون خودمو مثل اون تو حصار مي ديدم وقت بهار دنبالت مي گشتم دنبال اداي دوست داشتن گلها زير بارون مي رقصيدم اما هيچي ازش نمي فهميدم اما با اومدن تو همه چيز عوض شد رنگ گلها خواب زندگي رنگ ديگي شد دفتر مشقم هر شب با اسم تو پر شد رنگ نقاشيام رنگ چشماي تو شد شبا تو خواب روياي من نوازش دستهاي گرم تو شد تو خواب و بيداري تو زندگي و رويا فقط يه آرزوي كوچيك دارم يه آرزوي كوچيك و محال دارم نویسنده مطالب: مهسا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 18:10 توسط |
|
|
تو هم ترك منم ترك اينم يه درد مشترك تو غصه دار من غصه دار پس واسه چي بياد بهار تو بي چراغ من بي چراغ كي بگيرد از ما سراغ تو هم غريب منم غريب عشقا چي بود به جز فريب تو حادثه من حادثه پس كي به ابرا برسه تو باروني من باروني پس كجا رفت مهربوني من بي پناه تو بي پناه كافيه امشب نور ماه من بي وفا تو بي وفا چي كار كنه با ما خدا من بي فروغ تو بي فروغ بازم به هم بگيم دروغ ؟ من بي جواب تو بي جواب معنيش چيه ! اين جز سراب من تشنگي تو تشنگي كاش كه نمي گذشت بچگي منم گله تو هم گله آخر كي داره حوصله من انتظار تو انتظار من باريدم تو هم ببار من چشم خيس تو چشم خيس برام يه چيزي بنويس منم زلال تو هم زلال چي كم داريم ما دو تا بال من اولي تو اولي چقدر قشنگ و مخملي من در به در تو در به در مي ياي با هم بريم سفر ؟ من اعتماد تو اعتماد عشق و چرا داديم به باد من ديوونه تو ديوونه پس كي مي گه نمي مونه من نااميد تو نااميد از من و تو نبود بعيد ؟ تو شبنمي من شبنمي ما مثل هم شديم كمي تو بي صدا من بي صدا پس چي شد اون همه دعا تو پر غم من پر غم جون خودت خسته شدم تو بي گناه من بي گناه يعني همش بود اشتباه ؟ تو خستگي من خستگي پس چيه معنيش زندگي ؟ تو پر درد من پر درد پاييز واسه چي مي شه زرد ؟ من كه رها تو كه رها فقط بگو بريم كجا ؟ من كه محال تو كه محال چي بود دوست دارم خيال ؟ تو كه بدي من كه بدم ببخش نه بد حرفي زدم باشه بدم تو كه گلي مهجزه اي تجملي من ك اسير تو كه اسير كي كرده ما رو ناگزير ؟ من سر حرف تو سر حرف تقصير ماست غيبت برف ؟ من بي نشون تو بي نشون جايي داريم جز آسمون ؟ من پر راز تو پر راز اما نداريم اعتراض من پر شور تو پر نور چرا نريم يه جاي دور من فاجعه تو فاجعه چيكار كنيم با شايعه من اتفاق تو اتفاق به جرم قدري اشتياق تو عطر ياس من التماس راسته كه دنيا دست ماس ؟ من اولين تو آخرين واسه تو بس نيس نازنين ؟ من عابرم تو شاعري نرو كجا مي خواي بري ؟ من يه كتاب تو يه كتاب كاش نكشيم انقد عذاب من خاطره تو خاطره بمون تا يادمون نره منم كه تو تو هم كه من پس زير وعده هات نزن من آرزو تو آرزو پس آرزو كن و بگو ![]() تو این شب غریب کسی به فکر ما نبود تو این دیار بی کسی هیچ کس دل سوزمون نبود حالا تو هم تنهام نذار ' نذار که تنها ببمونم تو این شهر شلوغ چه کار کنم نمیدونم ولی این و یادت باشه هر جا باشی دوست دارم حتی اگر هم یادی از من نکنی بازم میگم دوست دارم چون دوست من تو هستی برات دعا میکنم , برات دعا میکنم نمی دونم چه کار کنم دوست دارم دوست دارم سلام به تويی که اسمت شکوفه هارو به يادم مياره سلام به تويی که نامت سرمستی و عشق رو واسم تداعی می کنه سلام به اونيکه هميشه دل نگران من سلام عزيزم کاش در اوج نيازی که الان به من داری می تونستم غمخوار تو باشم . ای تنها هم آغوش من ! بيا که احساسم را برايت دست نخورده نگاه داشته ام و جسمم را به لذت بوسه ای نفروخته ام ! بيا که می خواهم وقتی دستانت را به روی قلبم می گذاری ٬از فرط لذت قطره های اشک بر گونه ات بدرخشد . می خواهم با اشکهايت بر تمام احساسم بوسه زنی ... ! می خواهم اشکهايت تمام احساسم را خيس کند . بيا که سالهاست سر به ديوار نهاده ام . بيا ای تنها هم آغوش من بيا !! ![]() من تمام عشق را در چشمهای تو یافتم من آرامش عشق را در نگاه تو یافتم من تمام لحظه هایم را در تو میبینم من عاشق شدن را از تو یاد گرفتم من یکرنگی راچنان در وجود تو دیدم که از عشق لرزیدم من وجود تو را پر از محبت دیدم من عشق واقعی را در قلب تو یافتم و خندیدم به کسانی که می گفتند مرا دوست دارند من تو را می شناختم تو همیشه در وجودم بودی من احساسم را مدیون عشق پاک توام من دیگر نمی ترسم دیگر از هیچ چیز نمی ترسم با تو می توان همیشه طعم عشق را چشید من همیشه به تو احتیاج داشته ام تو به من احساس خوب بخشیدی تو مرا به اوج بردی تو دستهایم را گرفتی تو به من نشان دادی آ ن چیزی را که سالها به دنبالش بودم من عشق واقعی را در تو یافتم من تو را عاشق یافتم تو را مهربان و یک انسان واقعی. یک مرد می تواند مثل تو باشد. توبه من یاد دادی که فاصله ها ما را جدا نخواهد کرد تو به من یاد دادی که چگونه عشق بورزم و مرا بخشیدی به خاطرآنکه تو را آزردم و تو به من گذشت و صبر را آموختی و اینکه هر کاری خواهی کرد برای من و این مقدس ترین چیز در زندگی من است می خواهم بگویم دوستت دارم می خواهم بگویم بی تو هیچم می خواهم بگویم که باور کردم تو را، صداقت را و موج احساست را ، من تو را نگران یافتم نگران خود و از شوق پر کشیدم من تو را را عشق می نامم من تو را تعاشق یافتم و خدا را صدا کردم خدا خدا خدا .... من تو مام احساس می نامم من اعتراف می کنم که در برابر این همه احساس هیچم من چشمهای مهربان و قلب عاشقت را با دنیا عوض نمی کنم، نويسنده مطالب علي علي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 6:34 توسط |
|
|
عشق یعنی . . . !
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هرچه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر آذر زدن تقدیم به اونی که خودش میدونه چقدر دوستش دارم یادته یه روز بهم گفتی: هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشک هاتو ببینه و بهت بخنده... گفتم اگه بارون نیومد چی؟ گفتی اگه چشم های قشنگ تو بباره آسمون گریه ش می گیره... گفتم یه خواهش دارم: وقتی آسمون چشام خواست بباره تنهام نزار... گفتی به چشم......... بعد از تمام تاریکی های زمین که تاریکی شعرهای مرا ، درون خود می بلعد ، تا آخرین نفسهای شعرم تو را غزل می کنم میخواهم نامم تنها اسمی باشد که در دفتر عاشقانه هایت به ثبــــت میـــرسد میخواهم مالک همیشگی روشنی قلبت باشم و هرگاه تنها شدی تورا ببینم و تنهاییت را با سرانگشتان مرطوبم پاک کنم. هنوز زلالی نی نی چشمانت را زیارت نکرده ام... هنوز دست هایم از لمس دستانت سیراب نگشته است. تازه در کوچه آشنایی بودم که تو اسمم را روی اولین درخت حک کــردی و همانجا قسم خوردي مرد مردانه عاشقم مياني.... نويسنده مطالب مهسا |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 15:22 توسط |
|
![]() میــــــــخوام بــــــــرات بمیــــــــــرم
نمیخوام از آسمون ماهو برات بیارم نمیخوام عکستو رو ستاره ها بذارم نمیخوام برای چشمات هرچی گُله بچینم نمیخوام باز تو رو تو خواب گُلا ببینم میخوام برات بمیـــــرم میخوام برات بمیـــــرم میخوام برات بمیـــــرم میخوام برات بمیـــــرم نمیخوام توی رویا سوار ابرا بشم تو دشت آرزوها باز با تو تنها بشم نمیخوام داشتن تو واسه من آسون بشه نعمت با تو بودن بازم فراون بشه میخوام برات بمیـــــرم میخوام برات بمیـــــرم میخوام برات بمیـــــرم میخوام برات بمیـــــرم نه نمیخوام بهار شه من عاشق پاییزم پاییز میشه عاشقتر واسه تو اشک بریزم نه نمیخوام فکر کنی که عاشقیم یه حرفه اگه یه وقت نباشی آب میشه مثل برفه میخوام برات بمیـــــرم میخوام برات بمیـــــرم میخوام برات بمیـــــرم میخوام برات بمیـــــرم میخوام برات بمیـــــرم میخوام برات بمیـــــرم ![]() میخوام برات بمیـــــرم میخوام برات بمیـــــرم برای اوّلین بار اجازه هم نگیرم میخـــوام برات بمیــرم مهسا جان نفسم و عشقم و جیگرم و همه چیزم تویی ![]() مهسا جان
تویی همه چیزم خیلی دوستت دارم نفسم دلیله زنده بودنم امید وآرزوهام من نمیدونم تو را نداشتم چیکار می کردم؟ هاااااااا؟ ول معطل بودم دیگه پس در نتیجه می مردم بهتر بود از الان شریک زندگیم تویی مهساااااااااا خیللییییییییی می خوامت تا آخر باهات می مونم و تنهات نمی ذارم اینم مطمئن باش که هیچکی دیگه نمی تونه جای تو را تو قلب من بگیره ![]() دوستتتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدوستت مهسا خيلي دوستت دارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم مهسا مواظب خودت باش عشقم
این شعر تقدیم به عشق یکی یکدونم. مهسا جونم که خیلی دوسش دارم: تو بودن مرا شاد می کند وبی تو بودن مرا گریان. تو با من هستی در حالی که در کنارم نیستی. تو با منی چون در قلب منی تنها تو را دوست دارم که سبزی مانند بهار استواری مانند کوه لطیفی مانند گل و روانی همچون دریا. ![]() عشق من ، ای تنها بهانه بودنم از تو می گویم ، از قصه شیرین زندگی که با تو آغاز کرده ام و تا پایان این راه همسفرت خواهم بود ، از تو می گویم از لحظه های تلخ و شیرینی که پا به پای تو در مسیر زندگی ام پیش رو داشتم ، ای شریک زندگی ، ای همسفر جاده های تنهایی ، مونسم ، یار و یاورم بدان که برای همیشه با توهستم و تا آخرین لحظه نیز آغوش گرمم پذیرای حضور توست همسفر عزیزم دوست دارمت و برای این دوست داشتنم هزاران گل یاس سفید را که نمادی از خوشبختی است تقدیمت می کنم به امید آنکه زندگیمان در طلوع خورشید هستی جاودان بماند ![]() مهسا جان تو در قلبم خانه ای داری که همیشه ان را با شفق می شویم و به ان می گویم که تویی مونس شبهای دلم ![]() دوستت دارم تا همیشه ... تا ابد ... دوستت دارم تا جنون ... تا دیوانگی ... دوستت دارم تا گریه ... تا بهانه ... دوستت دارم تا خاطره ... تا مهربانی ... دوستت دارم تا نوازش ... تا بوسه ... دوستت دارم تا انتظار ... تا تحمل ... دوستت دارم تا زخم ... تا ضربه ... دوستت دارم تا شکستن ... تا عذاب ... دوستت دارم تا امید ... تا خیال ... دوستت دارم تا دوباره ... تا دیدار ... دوستت دارم تا عشق ... که برتر و بدتر از آن نمی شناسم ... دوستت دارم ![]() دوستت دارم مهسا عشق من دنیای من همه وجودم زندگی من امید من آرزویم دوست دارم جیگرم ![]() مهسا جان تو هر که باشی مرا دلشکسته و نومید نخواهی کرد . من هیچ خیالی در سر ندارم
که بخواهم تو کسی باشی
که من می خواهم باشی
یا رفتارت به دلخواه من باشد
من بر آن نیستم
که بخواهم آینده تو را پیش بینی کنم
من فقط می خواهم تو را کشف کنم تو مرا دلشکسته و نومید نخواهی کرد
گاهی تو حتی لب به سخن نگشوده ای و من به پایان آنچه خواهی گفت رسیده ام تو مرا یاری داده ای تو در کارم مرا یاری داده ای من تو را یاری دادده ام من در کارت تو را یاری داده ام و من به خاطر این " من" و "تو" از خداوندگار سپاسگزارم فکر خدا نزد هر انسانی متفاوت است و هیچ کس هرگز نمی تواند آیین خود را بر دیگری تحمیل کند تظاهر و نشانه های عشق خرد و کوچک است و این هنگامی است که آنها را با چیزهای کلان و بزرگی که از تظاهر و نشانه های عشق به دست می آوریم مقایسه می کنیم اینکه " عاشق چه باشیم" اساسی ترین مساله بشری است و اگر پاسخ این باشد : " به هر آنچه هست عشق بورز" در می یابیم که جهان پیرامون به همین ترتیب عشق می ورزد و هیچ عشق ورزیدن دیگری نیست که جاودانه باشد یا جهان پیرامون آن را بشناسد ![]()
هر نفس تشنه ی دیدار تو هستم
حتی من عاشق دیدار تو هستم
بیشتر از ای نمیشه کسی رو دوست داشت
انقدر که من گرفتار تو هست نويسنده مطالب علي علي |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 14:44 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شمع می سوزد و پروانه به دورش می چرخد ..... من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم...
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 خرداد 1387 |
| نویسندگان |
|
علي ومهسا |
| پیوندها |
|
منوي اصلي منوي اصلي |
|
RSS
|